Generl English
مقدمه
اگر نگاهی به
دیکشنریهای بزرگ جمع آوری شده برای صاحبان و یا گویندگان یک زبان بیندازیم،
میبینیم که معانی ذکر شده برای یک لغت، خود حاوی لغاتِ بلکه مشکلتر از
لغتِ اصلی هستند؛ دیکشنریهایی همچون Webster یا Heritage از این دسته به
شمار می آیند. ولیکن اگر قرار باشد این دیکشنری برای خارجی زبانان تهیه شود
راه و رسم دیگری گزیده میشود. به عنوان مثال دیکشنری Longman d یک مجموعه
دوهزار واژه ای را برای توضیح لغات برگزیده است؛ این دو هزار واژه بیشترین
کاربرد را در زبان انگلیسی داشته و با نگاهی به این لیست میبینیم که
تقریباً اکثر آنها را حتی یک زبان آموز تازه کار نیز میداند. این لغات در
واقع هسته مرکزی زبان را تشکیل میدهند. بگذارید با یک مثال فارسی با هسته
مرکزی زبان آشنا بشویم. کلمه «پا» به نسبت واژه «چیرگی» از چگالی بالاتری
برخوردار است. اصطلاحاتِ «پا دادن»، «پا به پای کسی رفتن»، «پا از گلیم خود
درازتر کردن» و یا «اگه پاش بیفته...» و کاربردهای بسیار زیاد دیگری - که
ذکر آنها از حوصله این مطلب خارج است - نشان دهنده برتری کلمه «پا» به
مثلاً واژه «چیرگی» ست. حال اگر کسی بخواهد فارسی بیاموزد باید قبل از
آموختن لغات سخت، این لغاتِ به ظاهر آسان را بیاموزد وگرنه...
وگرنه چه؟!
اگر تقدم و تأخر در یادگیری یک زبان رعایت نشود، حاصل کار زبانی بدون بافت از کار درخواهد آمد.
بدانیم اما به کار نبریم!
چقدر دشوار است دانستن و پزِ آن را ندادن! اجازه بدهید یک فرمول یا دستورالعملی بسیار کاربردی خدمتتان ارائه بدهم:
گوش را مدخل ورودی زبان دانسته و آن را در معرض زبان انگلیسی قرار بدهید. از گوش به پایین ترین نقطه چانه کانالی ترسیم کنید. هر بار که اصطلاحی هیجان انگیز میشنوید اجازه بدهید به پایینترین نقطه چانه رفته و آنجا رسوب کند. (به جای اینکه دفترچه درست کنید و بعداً از آن چک کشیده و خرج کنید! معمولاً اگر دفترچه ما را بگیرند و برایمان از آن نوشته ها سؤال طرح کنند و بپرسند رد میشویم!) دفعه بعد که آن اصطلاح هیجان انگیز را شنیدید آن را طوری هدایت کنید که بر روی دفعه اول قرار بگیرد. از روی هم قرار گرفتن این اصطلاحها نردبامی ایجاد میشود که تا دهان ارتفاع میگیرد. فاصله چانه تا دهان را برای خود اندازه گیری کنید و به آن یک عدد فرضی بدهید مثلاً پانزده بار. اگر آن اصطلاح را پانزده بار در فضایی غیرعمدی شنیدید یعنی اینکه اصطلاح مذکور رایج است و میتوانید با خیال راحت آن را به کار ببرید. حالا این یعنی یک General English بی تکلف، طبیعی و دلنشین؛ عاری از هرگونه تصنع و پا از گلیم خود درازتر کردن!
من هنوز نمیتوانم کلمه به ظاهر ساده play را با تمامی امکاناتی که به من میدهد در زبان خودم به کار ببرم ولی میدانم فعل abandon را چگونه استفاده کنم.
هیچ چیز سخت تر از آن نیست که سالها زبانی را بیاموزی و ناگهان متوجه شوی که تقدم و تأخر در آن مورد توجه قرار نگرفته و حاصل، زبانی «بدون بافت» از کار درآمده. حالا باید برگردی و دوباره دیکشنری را زیر و رو کنی و ببینی مثلاً کلمه ساده cut چه دنیاییست برای خودش.
همه کسانی که زبان انگلیسی را به نحو قابل قبولی آموخته و احتمالاً مدرس هم هستند روزی عصبانی یا هیجان زده شده اند و شروع کرده اند به شخم زدن دیکشنری و به خصوص دیکشنریهای اصطلاحات و بعضی که پشتکار خوبی داشته اند، چه بسا موفق به یادگیری آنها نیز شده باشند. وقتی با این اشخاص برخورد میکنیم ناخودآگاه تحت تأثیر قرار میگیریم و فکر میکنیم که این بهترین کاریست که میتوان انجام داد. متأسفانه این کار زبان را از فضای کیفی به فضای کمّی برده و به شدت باعث تصنعی بودن آن میشود. یک روز متوجه میشویم که آنچه میگوییم در واقع پشتک و واروی زبانی ست و چه بسا برای به کار بردن اصطلاحی که اخیراً ما را هیجان زده کرده داریم مسیر مکالمه را به سمتی میبریم که بتوانیم در آنجا آن اصطلاح را به قول ترکها «خرج» کنیم! این تضاد را بیشتر موقعی میفهمیم که با یک native speaker صحبت میکنیم و متوجه میشویم که او چقدر راحت و بی تکلف منظور خود را بیان میکند (بدون اینکه عرق بریزد یا قبلاً ریخته باشد!) در حالیکه ما مترصد موقعیتی هستیم که طی آن بتوانیم عبارت هیجان انگیز خود را مانند نارنجکی به سمت خاکریز «دشمن» پرتاب کنیم! میبینید؟! چه بخواهیم چه نخواهیم داریم همه را دشمن و جهان را صحنه نبرد فرض میکنیم!
بارها شده که اصطلاحِ به خیال خود جالبی را در حضور یک native speaker به کار برده ام و چیزی جز نگاهی عاقل اندر سفیه گیرم نیامده!
تست زنی در کنکور
به این سؤال کنکوری دقت کنید: (همانطور که حتماً میدانید word یعنی کلمه)
word word word word word .......... word word.
A. B. C. D.
حال به این یکی دقت کنید:
word word word word word word word word.
در سؤال بالا ما نیازمند یادگیری جمله به علاوه سه گزینه غلط هستیم در حالی که در شکل پایین «حداقل» از شر گزینه های غلط خلاص شده ایم.
خواهرم .... سگ میترسد.
الف. تا ب. به ج. روی د. از
حالا به این شکل توجه کنید:
خواهرم از سگ میترسد.
یک نمونه دیگر:
He was sitting ......... the floor.
A. among B. through C. on D. in
He was sitting on the floor.
یادگیری و به خاطر سپاریِ کدامیک راحت تر است؟
در ذهنتان به 118 زنگ بزنید و تصور کنید که شماره تلفن بیمارستان مثلاً کسری را میخواهید. اگر اپراتور به شما این پاسخ را بدهد چه واکنشی نشان خواهید داد؟
«شماره تلفن بیمارستان کسری یا 88228068 میباشد یا 88238068 یا 88789311 و یا 88228069»
نه واقعاً! چه واکنشی نشان میدهید؟! آیا فکر نمیکنید که مردک دیوانه ست؟
حال اگر نظام آموزش و سنجش ما دیوانه باشد چه؟! قدیما که موتورسواری تازه مد شده بود، قدیمیترها میگفتند: «موتورسوار دیوونه ست ولی دیوونه تر از اون کسی یه که ترکش میشینه!»» بله این موضوع هر چند تلخ ولی حقیقت دارد. لااقل موتورسوار صاحب موتور و فرمان به دست است، در حالی که ترک نشین هیچگونه مالکیت یا کنترلی بر اوضاع ندارد. به یاد داشته باشید که برعکس کلمه «کنکور»، «کورکُن» میباشد! در اساطیر هم میبینیم که همیشه ذکاوت انسان، او را از دیو و دَد نجات داده. پس با اپراتور دیوصفتِ دیوانه باید از درِ ذکاوت وارد شد. گولِ شعارها و تضمینهای الکی را هم نخورید. فنون کنکور زبان، تکنیکهای مؤثر در کنکور، چگونه تست زبان بزنیم؟ چگونه با شیر یا خط جواب صحیح را بیابیم، موفقیت در کنکور از طریق فال قهوه و آینه بینی یا رموز تست زنی را از دراویش بیاموزیم و غیره...
تبلیغات بسیاری در این زمینه وجود داشته ولی نمیدانم این یکی را دیده اید یا نه؟ سال گذشته در خیابانی این اعلامیه را دیدم: «موفقیت در کنکور حتی بدون داشتن دانش» تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
در کنکور زبان لااقل، بنده به خوبی میدانم که کار چگونه انجام میشود. مثلاً این جمله را در نظر بگیرید: «مردم ایران همیشه به یاری یکدیگر شتافته اند.»
حالا به این تست توجه کنید:
«مردم ایران همیشه به یاری یکدیگر .................. .»
الف. شتافته اند ب. شکافته اند ج. نتاخته اند د. فاضلاب
د. معمولاً یکی از گزینه ها «شوت» تشریف دارند.
ج. یکی دیگر میتواند جواب باشد ولی منطقی به نظر نمی آید! (که البته یک ذهن فعال میتواند آن را جواب صحیح بپندارد و مثلاً بگوید خب، مردم ایران «همیشه» به یاری یکدیگر «نتاخته اند» بلکه «سلانه، سلانه» حرکت کرده اند! که این گروه همانی ست که از شدت فعالیت ذهن بیدار، همیشه کلاهش پس معرکه ست و عاقبت شاعر یا هنرمند میشود، یا فعال سیاسی یا خودکشی میکند و یا درگیر مواد مخدر میشود و خلاصه حال و روز خوشی ندارد! (یا همه موارد!) مشکل آقای ج این است که درست و عمیق و فعالانه و خلاقانه و مسئولانه فکر میکند و همیشه جایش ته جدول زندگیست! بگذریم)
ب. این گزینه حقیقتاً غلط است.
الف. گزینه درست میباشد.
خب، حالا بیایید یک شیوه دیگری را امتحان کنیم.
تستِ طرح شده در بالا را به دوستی بدهیم و از او بخواهیم که گزینه های غلط را با ماژیک سیاه کند به طوری که دیگر دیده نشوند. (دلیل اینکه یک دوست باید این کار را انجام دهد این است که شما حتی برای یک لحظه هم جوابهای غلط را نبینید - میتوان از والدین یا برادر یا خواهری خواهش کرد که این کار را برای ما انجام بدهد.)
سپس چیزی که ما می بینیم این خواهد بود.
مردم ایران همیشه به یاری یکدیگر ...............
الف. شتافته اند ب. ج. د.
من نمیخوام زبانم خوب شه، الان وقت کافی برای این کار نیست؛ میخوام نمره کنکورم بالا باشه!
ترجمه به زبان عقل: من نمیخوام آب روی سر و بدنم بریزم، الان وقت ندارم؛ میخوام دوش بگیرم!
فدای منطق محکم شما بشم الهی! موفق باشید!
فرض کنید مادرِ شما با شما این طوری فارسی حرف میزد:
باشه عزیزم! غذاتو بخور بعد با هم ............. پارک، باشه؟!
الف. رفتیم ب. میریم ج. رفته باشند د. کتیرا
خواهش میکنم نخندید! بیایید با هم زار بزنیم به حال مردمی که هفتاد و پنج درصد اطلاعات غلط را در برابر بیست و پنج درصد اطلاعات درست در مغزشان حمل میکنند!
اگر فارسی را با ما اینگونه حرف میزدند آیا قادر به تکلم میشدیم؟
___________________________________________
جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــــــلــه جای خالی ادامه جمله
یا
جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـه
___________________________________________
رها کن نترس، رها کن نترس
رها کن سه و یک گزین
رها کن که دیر است
رها کن
رها
دوش بگیر!
کتیرا مزن بر سرت، ژل بمال!
از این فاضلابآزمون دور شو!
به پارک رو، پارک کن
یکی «بِه» گزینتی mark کن!
***
به حمّام می شو مگو چیست آب؟
که سرمایه زندگانیست .............
الف. آب ب. عشق ج. پول د. زبان انگلیسی
یا تمامی گزینه ها صحیح میباشند! (اما گزینه ............. از همه به جواب نزدیکتر است)
قابل توجه کسانی که نمیتوانند مهاجرت کنند
من
کاری به این ندارم که هنوز موفق شده اید مدرک تائید شده وزارت کار جعل
کنید یا نه! اگر بلیت هواپیما دستتان نیست از نظر حقیر «عشق مهاجرت» به
حساب می آیید نه «مهاجر». زمانی که تقریباً مجانی داشتم برای مؤسسات کار
میکردم (البته خودم کردم که لعنت بر خودم باد!) یک کلاس اقماری در یکی از
اداره جات دولتی داشتم. یک آقای مهندسی بین این شاگردان بود که چند سالی در
فرنگ زندگی کرده بود - یادم نمی آید انگلیس یا آمریکا - فرقی هم نمیکند!
انگلیسی این دوست عزیز مثل فارسی مهاجرهای تهران بود؛ یعنی حرف را میفهماند
ولی جمله ای نمیگفت که حداقل یک اشتباه در آن نباشد. از بس که مؤدب بود
هنوز بنده پایم را توی کلاس نگذاشته از من پرسید: «شما انگلیسی رو کجا یاد
گرفتین؟» عرض کردم: «همین جا». فرمودند: «انگلیسی یاد گرفتن توی محیط یه
چیز دیگه ست!» و راجع به این موضوع بحث داغی بین شاگردان در گرفت. خلاصه
کلام عرض کردم که «فارغ از جغرافیا، برای یادگیری هر زبانی باید آن را از
گویندگان آن زبان شنید، تکرار کرد، به کنترل کیفیت فرستاد و در صورت تائید
آن مرجع - یعنی گوینده زبان - آن را به خاطر سپرد و برای فراموش نشدن تمرین
و تکرار کرد، مگر نه؟» فرمودند: «بله، همین طور است.» عرض کردم بسیار خوب،
شما در محیط «شاهد» حرکت زبان هستید، آن را ضبط میکنید، تکرار میکنید،
تائیدش را میگیرید و عمل یادگیری دیگر انجام شده تلقی میشود. حال این روند
میتواند با مشاهده فیلم و اخبار مستند و غیره انجام بپذیرد یا اینکه در
محیط انجام شود. تنها تفاوت بین مشاهده از طریق ذکر شده و حضور فیزیکی در
محیط، عاملی ست به نام «بو» که ما هنوز قادر به واردات آن نیستیم! سؤال
اینجاست که آیا «بو» تأثیر قابل توجهی در امر یادگیری زبان دارد یا خیر؟!
البته قضیه به این سادگی که - پیشتر محض مذاح عرض کردم - نیست. تفاوتهای
دیگری هم هست. مثلاً امکان دوست یابی و دسترسی آسان از آن جمله است. از طرف
دیگر، محدودیتهای دیگری نیز هست. به عنوان مثال ممکن است شما ده سال در
محیط باشید ولی هیچ وقت سر و کارتان به دادگاه، اداره پلیس، زندان، جمع
تبهکاران و... (که در فیلم به سهولت و وفور قابل دسترسی ست) نیفتد. یا
اینکه به جرأت میتوان گفت که تقریباً هرگز قادر به «مشاهده» دعواهای
خانوادگی و زناشویی و یا حتی صحبتهای عاشقانه نخواهید بود، در حالیکه هنگام
تماشای فیلم نه تنها گستره بی انتهایی از این موارد در دسترس دارید بلکه
میتوانید با استفاده از دکمه rewind و repeat تا مغز استخوان موضوع پیش
بروید. اجازه بدهید یک فرمول یا معادله ای خدمتتان ارائه کنم:
دیدن هر فیلم زبان انگلیسی = X زمانِ زندگی در محیط انگلیسی زبان
در هر مورد خاص مقدار X متغیر است. ولی صفر که نیست، هست؟! البته ممکن است کسانی که زبان را در محیط یاد گرفته اند بگویند «فلانی دستش به گوشت نمیرسه، میگه بو میده!» نه خیر، به هیچ وجه اینطور نیست. بنده آنقدر احمق نیستم که بگویم اینجا بهتر از آنجاست (همانطور که از عنوان مطلب پیداست روی سخن من با غیرمهاجران است) ولیکن چند نکته هست که باید بدان اشاره کرد: چه اینجا، چه آنجا ریاضت یادگیری یکی ست. مشکلات «زندگی» در محیط ممکن است باعث شود زبان از حالت هدف به وسیله تبدیل شود و طبیعی ست که در این صورت کیفیت خدشه دار خواهد شد. وقتی یک ایرانی با یک آمریکایی صحبت میکند نمیتواند هر سه دقیقه یکبار از او خواهش کند حرفش را دوباره تکرار کند. همین که ارتباط برقرار شد مأموریت «زندگی» انجام میپذیرد و مجالی برای تصحیح باقی نمیماند. و از همه مهمتر، مسأله سن مطرح است. همه معتقدند که زبان در سن پایین (در محیط) راحت تر آموخته میشود. دلیل این موضوع سن شخص یادگیرنده نیست بلکه سن اطرافیان این شخص است که اهمیت پیدا میکند. یک خانواده مهاجر را در نظر بگیرید: پدر پنجاه و پنج ساله، مادر چهل و هشت ساله، یک فرزند بیست و پنج ساله و یک فرزند دوازده ساله؛ همگی در آمریکا. پسر دوازده ساله زبانش از همه بهتر است نه به خاطر سن خودش بلکه به دلیل سن اطرافیانش. دوستان آمریکایی آن فرزند دوازده ساله به محض اینکه اشتباهی از او سر بزند (مثلاً فعلی را غلط به کار ببرد یا کلمه ای را اشتباه تلفظ کند) او را مسخره میکنند. ولی بقیه خانواده از این موهبت برخوردار نیستند. حرف میزنند، پیامشان را منتقل میکنند اما تصحیح نمیشوند. ادب اجتماعی حکم میکند که یک خارجی را نباید مسخره (و به طبع آن، تصحیح) کرد. همان کاری که ما تهرانیها با دریانیهای سوپرمارکت دار انجام داده و میدهیم. بچه های این مهاجران توسط بچه های بی ادبِ اجتماعیِ تهران تصحیح میشوند ولی بزرگترها سرشان بی کلاه میماند. بنابراین، اگر بیش از هجده سال دارید بدانید که خودتان باید این زحمت را بکشید و اینجاست که دیگر فرقی نمیکند کجا باشید؛ اینجا یا آنجا. برای بالای هجده سال، آنجا همان اینجاست. بشنوید، تکرار کنید، ضبط کنید و با کمک کسی که زبان بهتری دارد (ترجیحاً native speaker) تصحیح بشوید. نوجوانان به طور اتوماتیک توسط جامعه عاری از ادب اجتماعی تصحیح میشوند.
این پدیده اجتماعی را هنگام اثاث کشی تجربه کردیه اید. روزنامه همشهری را برمیدارید و یک شرکت باربری انتخاب میکنید: مثلاً «گل بار»، «ارزان بار» یا شاید هم «اسفبار» یا «استکبار»! یک آقایی که فارسی را خوب حرف میزند ولی ته لهجه شهرستانی دارد پاسخ میدهد. قرار میگذارید. صبح روز بعد، یک کامیون به همراه شش یا هفت کارگر به منزل شما می آیند. سرکارگر، فارسی را بدتر از آقایی که تلفن را جواب داده صحبت میکند. کارگرهای قدیمی تر، بدتر و از همه بدتر کسی ست که یخچال ساید بای ساید شما را به تنهایی به دوش میکشد! او تقریباً فارسی بلد نیست. پس تا دیر نشده زبانتان را قوی کنید چون همین روزهاست که مدارکتان کامل شود و باید بلیت بخرید. شما که قصد ندارید تا آن سر دنیا بروید و ساید بای ساید حمل کنید، دارید؟!
اجازه بدهید یک راست برویم سر اصل مطلب! اگر تکالیف محوله را انجام ندهید چه اتفاقی می افتد؟ بدترین اتفاق ممکن! شما با انجام ندادن تکالیفتان پیامی ضمنی برای مدرس میفرستید و آن عبارت از این است: «لطفاً با من کاری نداشته باش! بنده مستمع آزاد تشریف دارم. اصلاً پول داده ام که کسی به پر و پایم نپیچد وگرنه خودم خوب میدانم چه کاری باید انجام بدهم. من میدانم که نباید از دیکشنری دوزبانه استفاده کنم ولی میکنم. من میدانم که باید تلاش کنم ولی نمیکنم. شما هم که داری پولتو میگیری! دیگه چی از جونم میخوای؟»
خوب، حالا از دید مدرس قضیه را بررسی کنیم: بله، کاملاً درست است که مدرس دارد پولش را میگیرد. (در واقع ایران برای معلم زبانها حکم چاه نفت را دارد.) ولی ارضاء روحی او چه میشود؟ آیا فکر نمیکنید که یک روزی کاسه صبر او لبریز شود و عطای زبان آموز غیرفعال را به لقایش ببخشد؟ آیا فکر نمیکنید که با درس نخواندن به حسن شهرت او لطمه میزنید و بالاخره شما را از لیست خط خواهد زد؟ به یاد داشته باشید که جمعیت تهران حداقل ده میلیون است و همیشه تقاضا وجود دارد؛ یک مدرس در آن واحد نمیتواند بیش از بیست و پنج کلاس در هفته داشته باشد و همیشه نفر بیست و ششمی هست که جای شما را بگیرد و در آن صورت (یعنی اخراج محترمانه از کلاس) مجبور خواهید شد به مدرس تازه کار و بی تجربه روی بیاورید.
چرا Homework انجام نمیدهیم؟
اگر به خاطر داشته باشید در مطلب «تدریس خصوصی آیلتس تضمینی» به مسأله ای اشاره کردم که خلاصه آن این است که علت علاقه ظاهری شما به یادگیری زبان چیزی جز چشم و هم چشمی و رقابت با یک حریف فرضی نیست ولی در حقیقت این معلول به نظر می آید. به نظر حقیر علت جای دیگریست:
Fear of success (ترس از موفقیت)
حقیقت این است که «مهاجرینِ فعلاً مانده در اینجا» ته دلشان قصد رفتن ندارند. وقتی از قصد صحبت میکنم منظورم «مقصد» است. برای این افراد «راه» مهمتر از مقصد است. (لااقل در این یک مورد خاص - مهاجرت) دوراهی ها در واقع سه راهی هستند: راه اول، چپ! راه دورم، راست! و راه سوم هل دادن دوراهی به جلو! هل دادن دوراهی به جلو به اشکال گوناگون در زندگی این اشخاص جلوه گر میشود. مثلاً مراجعه به یک وکیل، دادن مدارک برای ترجمه، جور کردن مدارک قلابی، یادگیری زبان، انتخاب نکردن شغلهای خوب پیشنهاد شده به دلیل مهاجر بودن و...
همانطور که مشاهده میکنید «یادگیری» زبان فقط یکی از این هزاران هندوانه سنگی ست که قرار است از شدت بزرگی و سنگینی هیچوقت پرتاب نشود. به یاد داشته باشیم که «دارم زبان یاد میگیرم» با «زبان یاد گرفتم» خیلی خیلی خیلی توفیر دارد.
پس چرا صادق نباشیم؟!
لااقل با خود!
بیایید یک فرض بکنیم؛ فرض کنید دکمه ای هست که با فشار دادن آن به آمریکا خواهید رفت. آیا دکمه را فشار میدهید؟ اگر پاسختان مثبت است «صادقانه» بگویید آیا در فشار دادن دکمه تعلل کردید یا بلافاصله بعد از خواندن این سؤال گفتید «آری»؟
هیچکس جز شما از سرّ دلتان آگاه نیست. با خودتان صادق باشید. اگر دکمه را فشار داده اید قاعدتاً باید بلافاصله بعد از خواندن این مطلب مطالعه زبان را شروع کنید.
.
.
.
آیا این کار را کردید؟ یا اینکه هنوز هم میخواهید ادامه این مطلب را بخوانید؟!
یک روز یک آقایی بود به نام حسین کرد شبستری! این آقای شبستری شبها میخوابید و روزها بیدار بود. یک حیاط در خانه اش داشت که در آن چند تا درختچه دیده میشدند. هر از گاهی هم پرندگان به این حیاط می آمدند؛ آب و دانه ای میخوردند و میرفتند. (هنوز هم دارید این قصه احمقانه را میخوانید یا اینکه رفته اید؟) حسین کرد شبستری یک جوجه هم داشت. (اگر رفته اید - که بعید میدانم - آیا در حال مطالعه زبان هستید یا دارید فارسی وان تماشا میکنید؟) پدر حسین کرد شبستری آهنگر بود. خیلی هم خوش تیپ و بدقیافه بود. قد بلندِ کوتاهی داشت و شبها میخوابید. یک روز دوست حسین کرد شبستری به دیدار عمویش رفت. البته عموی خودش، نه عموی حسین کرد شبستری! این عمو اصلاً جوجه ها را دوست نداشت. (دیگه از اینجا به بعد هر کی بخونه مغزش عیب داره!) یک روز حسین کرد شبستری به ایوان خانه عمو رفت. البته عموی دوستش، نه عموی خودش! جوجه ها نیز جیک جیک میکردند. تا اینکه یک روز شب شد و ستاره ها دیده شدند. البته با چشم مسلح! چون هوا آلوده بود! (میری یا باز هم بنویسم؟!) حسین کرد شبستری در واقع لر بود... (آقا میدونین چیه؟! من که رفتم بخونم! شما هم هر کاری دوست دارید بکنید.) شب شما بخیر
.P.S حالا دیدید چطوری انقدر راحت میشود دوراهی را به جلو هُل داد؟
تدریس خصوصی آیلتس (IELTS) تضمینی
اینکه بنده با نهایت ادب از همکاران این گله را داشته و دارم که چرا فضا را اینطور میکنند به خود ما ارتباط پیدا میکند اما بخش دیگر این گله متوجه زبان آموزان عزیزیست که به این فضا دامن زده اند. آذریها ضرب المثلی دارند که ترجمه آن چیزی شبیه به این است: «هر چی تو آشت بریزی میاد تو قاشقت!»
دوست عزیز من! چرا شأن مدرس را پایین می آورید و او را مجبور میکنید که به شما قولهای واهی بدهد؟ وقتی به همکاران میگویم که این نوع عناوین برای مدرس کسر شأن است به من میگویند که «بازار اینطوری شده! مشتری این را میخواهد!» و من شخصاً زبان آموزان را مقصر میدانم که با فرافکنی، این آشفته بازار را آشفته تر میکنند. اگر من با کسی که معصومانه آگهی داده که فلان مبحث را تدریس میکند تماس میگیرم و با اشاره و کنایه و دیگر لطائف الحیل بحث را به سمت تضمین و اینطور چیزها میکشانم دیگر باید انتظار این را داشته باشم که با شعارهایی از این دست بمباران بشوم ... طبیعی ست! چرا که نه؟! در آشم ریخته ام، حالا آمده تو قاشقم... قبلاً میخواستم بین ایکس و ایگرگ انتخاب کنم حالا باید ببینم کدامشان تضمین بهتری به من میدهد.
دوست عزیز من! چه تضمینی؟! چه کشکی؟! موضوع خیلی ساده است! شما میخواهید زبان یاد بگیرید، کسی هم پیدا شده و این خدمات را عرضه میکند. این شخص فقط مدرس است. چرا از او کیسه بوکس ساخته اید و جاخالی میدهید و کاسه کوزه ها را سرش میشکنید که او مجبور بشود بگوید تضمین میکند که شما قبول میشوید؟ کدام شاگرد و مدرس را میشناسید که کفش آهنی به پا کرده باشند و راهروهای دادگستری را گز کنند؟!
بیایید فرض کنیم که ایشان به شما «تضمین» داد... بعد هم شما قبول نشدید... حالا که چی؟! میخواهید به دادگستری شکایت کنید که یاد نگرفته اید؟! کدام قاضی حاضر است به چنین دادخواستی رسیدگی کند؟ اگر هم یک قاضی پیدا بشود که این کار را بکند مجبور است گزارشی از آنچه بین مدرس و زبان آموز اتفاق افتاده را مو به مو بخواند. فکر میکنید نتیجه چه خواهد شد؟ خیلی ساده است! قاضی انگلیسی یاد خواهد گرفت و قطعاً به نفع مدرس رأی خواهد داد! چرا؟ خیلی واضح است؛ بیایید شکوائیه را با هم بررسی کنیم.:
«بنده بدین وسیله اعلام میدارم که این آقا به من گفت که نگویم "My brother go to school."
بلکه بگویم: "My brother goes to school." حالا بعد از شش ماه من همچنان میگویم:
"My brother go to school." این شیاد را دستگیر کنید چونکه کلاه بنده را برداشته! من هنوز هم همان اشتباه را تکرار میکنم و قطعاً ایشان مسئول است!»
کلاه خودتان را قاضی کنید! اگر توانستید در تاریخ بشریت شکوائیه ای به این مسخرگی پیدا کنید... لااله الا الله! لطف کنید این کار را دیگر انجام ندهید! اگر شما از چراغ قرمز رد شده اید تحت هیچ شرایطی نمیتوانید افسر راهنمایی و رانندگی را مقصر جلوه بدهید.
البته شما حق دارید بگویید بنده روش این مدرس را نمی پسندم ولی نمیتوانید با فرافکنی او را به مقصر تبدیل کنید.
تعلیم یا تعمیر؟!
محمدرضا شاه یا پدرش (فرقی نمیکند) برای خوش رقصی جلوی آمریکاییها دستور میفرمایند آموزش زبان انگلیسی در مدارس اجباری بشود. (حالا اینکه بعدها آقا دیگر از خوش رقصی خوشش نمی آمد و با چشم آبیها مشکل پیدا کرد بحث دیگریست!) غافل از اینکه ما برای آموزش زبان انگلیسی مدرس نداشتیم... وزیر آموزش و پرورش هم برای خوش رقصی جلوی ایشان دویدند به سمت مدرسه که وامصیبتا! جمع شوید که قرار است انگلیسی درس بدهیم. خب، مدرس انگلیسی داریم؟ نخیر! چه کار کنیم؟ بدبخت شدیم! فردا که بازرس بیاید همه مان را از فلان جا آویزان خواهند کرد! معلم ریاضیها گفتند مشکلی نیست، ما حلش میکنیم! رفتند منزل و کتابها را بالا و پایین کردند و فرمودند، یافتیم! «فعل کمکی به اضافه فاعل تقسیم بر مفعول، اجّی مجّی لاترجّی جواب صحیح گزینه c میباشد! (حالا چطور به این فرمولها رسیدند الله اعلم) سپس انقلاب شد و زبان انگلیسی اخ شد و جنگ و کوپن و... تا اینکه هموطنان ما مثل همیشه تشک نرمی به نام مهاجرت را کشف فرمودند... بعله... میریم اونجا و فرش قرمز و خلاصه حالی میکنیم... جعل مدارک شروع شد... سلمانیها مهندس و مهندسها آشپز و مکانیکها استاد دانشگاه و استادان دانشگاه لوله کش شدند...
بگذارید دیگر بیش از این سرتان را درد نیاورم... به این دلایل تاریخی که فقط مختصری از آن در بالا آمد نسل «زبان ندانها» منقرض شد! به جرأت میتوانم عرض کنم که در این مرز و بوم نه کسی زبان انگلیسی درست و درمانی بلد است و نه کسی بلد نیست! یعنی اینکه همه میدانند ولی نمیدانند... بنده خودم طی این پانزده شانزده سال تدریس هنوز با کسی برخورد نکرده ام که انگلیسی نداند؛ همه میدانند اما هیچ کس کامل نمیداند. مدت زیادیست که مدرسین به جای «تعلیم» زبان انگلیسی «تعمیر» آن را انجام میدهند. بنابراین زبان آموز، همان شخصی ست که میداند درست چیست ولی انگاری که با خودش عناد داشته باشد دوباره و بلکه صدباره همان اشتباهات قدیمش را تکرار میکند و معلوم نیست چرا از دست مدرسش شاکی است؟! مثلا شخصی که میخواهد در امتحان آیلتس (IELTS) نمره 7 یا در تافل (TOEFL) بالای 100 بگیرد در واقع به همان اندازه دانش دارد منتهی با اشتباه ساده ای چون have و has و... خودزنی میکند و چون نمیداند قضیه چیست تیغ را به زور به دست مدرسش میدهد و فریاد که وای... بیایید که کشتند و...
حالا قضیه چیست؟
خیلی ساده است! جنابعالی یک پسرخاله ای، دخترعمویی، دوستی یا کسی را دارید که به فرنگ رفته... حالا شما هم میخواهید همان کار را بکنید... تا اینجا هیچ مشکلی نیست منتهی این قضیه را (ناخودآگاه) به زیر فرش میفرستید که این دوست عزیز شما قبل از رفتنش مدتی ناپدید شد... بعد یک روز چمدان به دست برای خداحافظی آمد... شما شوکه شدید ازاینکه متوجه شدید که این دوست شما در مدت غیبت صغرای خود مشغول تعمیر زبان خود بوده و حالا به راحتی و به درستی صحبت میکند و درها به رویش باز شده اند ولی شما با My brother go to school (که اشتباه است) خو گرفته اید و حاضر نیستید اجازه بدهید مدرستان این اشتباههای شما را تصحیح کند، بنابراین میروید و با کتاب 504 خلوت میکنید! نمره Reading و به طبع آن Listening خود را بالا میبرید در حالیکه هنوز کارنامه شما یک نمره قابل قبول در Speaking و یا Writing برای شما به ارمغان نمی آورد. اعصابتان خرد میشود و دنبال مقصر میگردید! خب، چه کسی بهتر از مدرس؟! حالا بگردیم دنبال یک آگهی که در آن تضمینی داده شده باشد و از همان جا دور باطل شروع میشود... آش و قاشق و قس علیهذا...
بار دیگر دوستانه خواهش میکنم که خود را در اختیار مدرستان قرار بدهید، به او اعتماد کنید تا نیازی به تضمین و چانه زنی بر روی شهریه و... نباشد.
والسلام
از ضعف خود اُستاد، به تزویر مکش
گوینده به گفته خودش خندان است
گه فعل به غفلت شمری گه صِفَّت
قید تو بدین مهاجرت زندان است
با او سخنِ ضامن و تضمین مکن
این ره که تو میروی به ترکستان است
از شهریه و وفقِ بدان هیچ مگوی
آیلتسِ تو را دانشِ وی «مهمان» است!!!
شیخِ مَچَل، سعدیِ بخارائی
نمیتونستم بهت بگم.
اونقدرها هم علاقه مند نیست.
حتی یه ذره هم نه.
یه نفر هم نپرسید «چرا؟»!
!"?Not a single person asked "why
هیچ کس نمیدونه که آیا داستان حقیقت داره یا نه.
.It's not for nothing that you go there everyday
!"So, it's not for nothing they call him "pizza freak
عدم برگزاری آزمون آیلتس در ایران
http://khabarfarsi.com/ext/2357170
شرق: همزمان با اعلام استرداد پول ثبتنامكنندگان آزمون آيلتس از سوي
سازمان سنجش كشور پروندهاي مجزا در دادسراي جرايم اينترنتي با شكايت
عدهاي از متقاضيان شركت در آزمون آيلتس تشكيل شده است.
روز گذشته سازمان سنجش آموزش عالي كشور با صدور اطلاعيهاي خواست از
نگرانيهاي متقاضيان كم كند و اعلام كرد متقاضيان ميتوانند از طريق
پروفايل خود نسبت به درخواست استرداد وجه ثبتنام اقدام كنند و اين سازمان
ترتيبي اتخاذ خواهد كرد تا در اسرع وقت شهريههاي پرداختي به طور كامل به
حساب اعلام شده توسط داوطلبان واريز شود، اما با اين حال به نظر ميرسد كه
پس از دو بار تعويق در برگزاري آزمون، متقاضيان شركت در آيلتس ديگر به
مسيري جز دادگاه اعتماد ندارند. دو روز پيش بود كه موسسه ايران - آيلتس
براي دومين بار آزمونهاي 24 و 26 فروردين خود را به دليل مشكلاتي با كشور
انگلستان كه صادركننده مدرك رسمي اين آزمون است، لغو كرد و از متقاضيان
خواست يا انصراف بدهند يا زمان آزمونشان را تغيير دهند. سازمان سنجش كشور
لغو آزمونها را پذيرفت و در اطلاعيه خود اعلام كرد به علت وجود برخي
مشكلات فني، آزمونهاي آيلتس موسسه ايران - آيلتس در روزهاي پنجشنبه مورخ
24/1/91 برگزار نخواهد شد و اطلاعات در مورد برگزاري آزمونهاي بعدي موسسه
مذكور از طريق سايت آيلتس و همچنين سايت سازمان سنجش آموزش كشور داده خواهد
شد. با اين حال همچنان راه براي ثبتنام متقاضيان شركت در آزمون آيلتس با
حمايت سازمان سنجش باز است و افراد ميتوانند در فهرست انتظار دو موسسه
ديگر كه مجاز به برگزاري آزمون هستند، بمانند.
يكي از شاكيان اصلي اين پرونده در گفتوگو با «شرق» با تاييد تشكيل اين
پرونده در دادسراي جرايم اينترنتي ميگويد: «من به عنوان نماينده شاكيان
اين پرونده با دادستان دادسراي جرايم اينترنتي ديدار و استدلالهايي ارايه
كردم كه در نهايت منجر به تشكيل پروندهاي با اتهام كلاهبرداري كلاسيك و
اينترنتي عليه رييس اين موسسه در اين دادسرا شد.»به گفته او از وضعيت فعلي
رييس موسسه ايران - آيلتس خبري در دست نيست و هيچكس نميداند كه او در
ايران است يا خير. اما داديار سوم دادسراي جرايم اينترنتي اعلام كرد در
صورت حاضر نشدن رييس اين موسسه در دادگاه و صحت عضويت چهار هزار نفر براي
شركت در آزمونهاي ايران- آيلتس حكم اوليه اين پرونده توقيف اموال خواهد
بود. با اين وجود خبرهايي مبني بر لغو آزمونهاي 12 آوريل (24 فروردين) ماه
جاري در موسسههاي ديگر از جمله «تهران آيلتس» و «دانشگاه آزاد اسلامي» به
گوش ميرسد كه نشاندهنده تعليق آزمونهاي آيلتس تا اطلاع ثانوي به دليل
تحريم كشورهاي اروپايي عليه ايران است.
چند توصیه دوستانه برای کسانی که قصد مهاجرت یا تحصیل در خارج از کشور دارند:
مهاجرت به کانادا، استرالیا، آمریکا، نیوزیلند و به تازگی هند و مالزی و ... نشان از این دارد که:
(ما متاسفأنه «به» این کشورها نمیرویم بلکه «از» ایران فرار میکنیم!)
اگر در حال فرار هستید، مطمئن باشید آنچه در تعقیب شماست در چمدانتان پنهان شده با شما به آنجا خواهد آمد و مانند یک بمب ساعتی، بالاخره روزی منفجر خواهد شد.
خنده دار است که بدانید درصد زیادی از ایرانیهای مهاجر کابوسی دارند به نام توالت فرنگی! خیلیها هم به جای باسن، پاهای خود را روی آن گذاشته اند و چون این توالتها توان تحمل وزن «کامل» انسان را ندارند، شکسته و چه بلاهایی که سر هموطنانمان نیاورده اند و جدای از صدمه جانی مضحکه خاص و عامشان نیز کرده اند. این موضوع را دست کم نگیرید! حتی اگر مبتلا به بیماری یبوست مزمن نیز باشید، این جهنم خوشبختانه از یک طرف و بدبختانه از طرف دیگر در انتظار شما خواهد بود!
از شوخیهای بی ادبانه که بگذریم باید عرض کنم که مسأله مهاجرت یک پدیده فرهنگیست نه جغرافیایی! آیا فرد شهرستانی ای که با کوله باری از فرهنگ خود به تهران آمده و حاضر نیست آن را زمین بگذارد «حقیقتاً» به پایتخت مهاجرت کرده است؟
آیا لوس آنجلس را میتوان آمریکا خواند؛ در حالیکه از بستنی اکبر مشتی گرفته تا کله پاچه و لوبیا چشم بلبلی در آن به راحتی یافت میشود؟!
مهاجرت هم خر و هم خرما نیست! مهاجرت یعنی هم خر و هم خرما اما نه به صورت همزمان!
اجازه بدهید توضیح بدهم:
چرا به گواتمالا مهاجرت نمیکنیم؟ چرا هیچکس به زاهدان مهاجرت نمیکند؟ طبیعیست که دوست داریم به بالا نگاه کنیم ولی مشکل اینجاست که موقع بالا رفتن میخواهیم هر چه داریم با خود نه تنها به آنجا برده بلکه اگر شد به آنجا تحمیلش هم بکنیم! به قول شاعر که میفرماید:
«من خود به چشم خویشتن، دیدم که مهاجری در چمدانش آفتابه ای پر از پسته داشت!»
اگر سفیدآب و جعفری یخ زده (که قرار است در طی پرواز آب شود و آبروریزی ایجاد کند) و پشتی و گلیم و فرش تبریز و آجیل تواضع اینقدر برایمان مهم است، خوب بمانیم لذتش را ببریم! عصمت خانم که حالا Natalie صدایش میزنند بلافاصله بعد از عبور از مرز هوایی ایران چادر چاقچور میکند و وقتی از او میپرسند: «خب، برنامه تون چیه برای مدت کوتاهی که تو ایران هستین؟» جواب میدهد: «نذر کردم برم پابوس آقا فلان! آخه قراره عکس دخترمو با مینی ژوپ رو جلد مجله Vogue محلیِ Santa Fe چاپ کنن!»
مهاجر حرفه ای هم بلد است از خر سواری بگیرد، هم مزه خرما را ارج مینهد؛ اما همانطور که عرض کردم وقتی در آمریکاست آمریکاییست و وقتی هم به ایران باز میگردد (چه دائم، چه برای مسافرت) پابوس آقا هم میرود ولی نه مثل Natalie خانم که عصمت رو گذشته اونجا و دعای عشرتش رو آورده اینجا!
بگذریم!
اکثر مهاجرها برنامه جالبی برای خودشان ترتیب داده اند؛ قصد اصلی آنها از مهاجرت این است که چند سالی آنجا بمانند، پاسپورتی (به زعم خودشان) خارجکی به جیب بزنند و برگردند که هر وقت اوضاع قمر در عقرب شد پا به فرار بگذارند. انگار قرار است طوفان نوح بیاید و این دوستان دارند از همین حالا در کشتی جا رزرو میکنند؛ بلاتشبیه! همانطور که میدانید در مثل مناقشه نیست!
تعداد این افراد همین حالا از چند میلیون نفر هم بیشتر است. این هموطنان عزیز فکر میکنند اگر اوضاع قاراشمیش شود مرز کشورها همچنان به روی این چندین میلیون نفر باز خواهد بود! ضمناً هیچکس هم فرق کانادایی واقعی و مهاجر را نمیفهد! همه هم که ماشاءالله هزار ماشاءالله بور هستیم و چشم آبی! قصد توهین در کار نیست. فقط میخواهم وضعیت موجود را (که البته استثناء هم کم در آن دیده نمیشود) «بی رودربایستی» باز کنم. پس خواهش میکنم که به قول انگلیسی ها !Hear me out و اجازه بدهید، یک بار هم که شده بی پرده صحبت کنیم!
یادتان که نرفته؟ چند سال پیش دم اداره گذرنامه یک عده کارشان فرم پر کردن بود، یک عده دم دادگستری عریضه مینوشتند و پیرزن و پیرمردها هم از جوانترها خواهش میکردند برایشان نامه بنویسند. الان هم اوضاع همان است؛ میخواهیم به کشوری برویم که حتی نمیتوانیم فرم پذیرش مهاجر آن را پر کنیم. پس بنابراین به سراغ کسانی میرویم که نام «وکیل» را به یدک میکشند. اصطلاحهای «کارم داره جور میشه»، «قراره طرف برام ردیف کنه» و غیره هم که بازار داغی دارند. هیچ از خودتان پرسیده اید که این دوستان چطوری چند ماه اینجا هستند و چند ماه آنجا؟! آیا منبع درآمد این دوستان از اینجاست یا از آنجا؟ اگر آنجا مشغولند چطوری مرخصیهای چندماهه میگیرند؟!
***
مهاجر بالقوه: «چقدر وقت داریم که این مدارک رو خدمتتون بیاریم؟» «هر چه زودتر، بهتر!»
و حالا نوبت بدبختی هاست:
بدو دارالترجمه! بدو آگاهی عدم سوءپیشینه بگیر! بدو دست به دامن اخوی شو که یه مدرک پرداخت Tax رو کنه! و... آخرشم اگه توفیقی بود میریم سراغ زبان که با معجزات «تکنیکهای» تست زنی در امتحانات TOEFL و IELTS نمره دلخواهمونو بگیریم و سپس پرواز به سرزمین آرزوها! «تکنیک» در واقع همان «عقل سلیم» است. مثلاً «دنبال کلمه کلیدی بگردید!» خوب شد گفتین؛ من داشتم دنبال جوراب مادربزرگم میگشتم! اجازه بدین همین اول بسم الله آب پاکی رو بریزم روی دستان مبارکتون! «تکنیک» - اگر هم وجود خارجی داشته باشه - اصل قضیه رو نمیتونه عوض کنه. بعد هم از قدیم گفتن: «جلوی قاضی و معلق بازی! Interviewer جنابعالی توی 20 ثانیه اول میفهمه شما چند مرده حلاج تشریف دارین منتهی روش نمیشه بگه بفرمایید بیرون من سطح زبان شما رو فهمیدم. مگه شما خودتون توی کلاسهای زبانی که تشریف بردین توی همون 20 ثانیه اول تشخیص ندادین که آیا معلم خوبی گیرتون اومده یا نه؟! یا اینکه از اون بهتر! آیا یه فرانسوی که ادعا میکنه فارسی بلده، میتونه سر ما رو شیره بماله؟!
بنابراین، طبق توصیه وکلای «صادق» که همونطور که عرض کردم کم هم نیستن، لطفاً کارهاتون رو برعکس انجام بدین! باور کنین گرفتن گواهی عدم سوءپیشینه کمتر از یادگیری زبان برای IELTS یا TOEFL وقت میگیره! مضافاً اینکه طی مدت یادگیری متوجه خواهید شد که آیا مشخصات مهاجر حرفه ای رو دارین یا نه؟! (مطمئناً با دانستن زبان وکیل بهتری رو هم انتخاب خواهید کرد.) از دو حال خارج نیست! یا خود شخص برای شما مکاتبه انجام میده که باید بتونه با شما انگلیسیِ خیلی خوبی صحبت کنه یا اینکه کارمندی داره که زبانش خوبه! سؤال اینجاست: چرا اون شخص خود شما نباشین؟!
